سيف بن محمد سيفى هروى

67

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

پادشاهانه مكرّم گردانيد و ملك تاج الدين خار را به دو دادند و مركتاى به واسطهء آنكه امرا و وزرا [ را ] مال بسيار داد ، از دست ملك اسلام سالم ماند . روز ديگر ملك شمس الدين ، دوست كام مراجعت نمود و پهلوان مستنك و اختيار الدين سالار را با سى مرد دلاور بر سر ملك تاج الدين خار موكل فرمود و عنان عزيمت به طرف شهر هرات تافت . ملك ركن الدين با خواص خود گفت كه اگر ملك تاج الدين خار را سلامت به هرات خواهيم رساند ، پدرم ملك اسلام ، او را هيچ نخواهد گفت . [ 282 ] به اندك روزگارى باز مكر و انديشه و حيلتى سازد كه ما را از آن خوف جان باشد . مصلحت در آن است كه من او را به قتل رسانم . من در رباط حمزه مترصد خواهم بود . بعد از آن با ده تن از كماة رجال غور در رباط حمزه مقام كرد . چون اختيار الدين سالار ، ملك تاج الدين خار را بر در رباط آورد ، ملك ركن الدين از رباط بيرون آمد [ 283 ] و سرش را به تيغ از تن جدا كرد . و هريك از ملازمان او عضوى از اعضاء ملك تاج الدين خار ببريد . [ 284 ] ملك شمس الدين چون به عيدگاه رسيد ، تمامت خلق هرات به استقبال بيرون آمدند . ملك هنوز در شهر هرات نيامده بود كه خدام ملك ركن الدين سر و دست و پاى ملك تاج الدين خار را بياوردند . ملك بانگ بر ايشان زد كه اين دليرى كه كرد ؟ گفتند : ملك‌زاده ركن الدين محمد . ملك شمس الدين سه روز ماتم ملك تاج الدين خار بداشت و ختم قرآن كرد . بعد از آن ميان ملك شمس الدين و مركتاى مخاصمت مشتعل‌تر مىگشت و قاعدهء منازعت محكم‌تر مىشد و كار به جايى رسيد كه ميان ايشان به هنگام صبح و به هنگام شام * به شمشيرى بودى پيام و سلام 47 . آمدن امرا به هرات به جهت كارخانه ساختن چون شهور سنه ثلاث و ستين و ستماية ( 663 ) درآمد ، در اين سال بدلو و ترمغا از پيش ابقا خان به هرات آمدند و گفتند كه حكم پادشاه ابقا خان بر آن جمله به نفاذ پيوسته است كه به اسم من در شهر هرات كارخانهء عالى بسازند و در پيش او بازارى عمارت كنند . ملك شمس الدين گفت كه مصلحت در آن است كه اين كارخانه در اند [ ر ] ون شهر بنا كنند . گفتند كه ما را مأمور گردانيده‌اند ، به آن‌كه اين كارخانه در بيرون شهر بنا كنند ، نه در اندرون شهر ؛ ديگر آنكه حكم پادشاه چنگيز خان و اكتاى خان و هلاكو خان و ابقا خان آن است كه هيچ ملك و شحنه اندرون شهر هرات را عمارت نكند .